کازرون و شاهنامه
بنا به روایتی تایید نشده ریشه کازرون در افسانههای تاریخی است.
میگویند سُمغان (دهی در بالای کوه شاپور نزدیک کازرون) همان سمنگان شاهنامه فردوسی است که رستم دنبال رخشش پیاده تا آنجا رفت و از دژهای سپید و پهلو که در حوالی ممسنی امروزی است (یا بودنش در قدیم ثابت شده،)در شاهنامه نام برده شده:
| دژی بود کش خوانندی سپید |
|
بدان دژ بد ایرانیان را امید |
| ز پهلو به پهلو کشیده طناب |
|
سراپرده شاه افراسیاب |
لهجه کازرونی
خود کازرونیها به زبان فارسی لهجه داری سخن میگویند. ریشه این لهجه از
زبان پهلوی است که در ایران باستان در میان قوم پارس رواج داشته. قصه یا
به قول مردم محل مثلکهای ناب و مثلها و شعرهای عامیانه در زبان مردم فراوان است. یک شعر با که با لهجه کازرونی توسط شاعر کازرونی محسن پزشکیان سروده شدهاست و مردم کازرون را در آن به اتحاد دعوت کردهاست:
| حَضَرات کازرونی بِیلیم گِلِه پیش هم نَکنیم |
|
دِ بَسَن یکی وُ دوتُ کَمُ و بیش هم نکُنیم |
| هَمَمو قُومُ خویشیم همسادهِ ی چیش تو چیشیم |
|
قوز نَشیم اِنگا خوروس سِیلِ تو چیش هم نکُنیم |
| صبح تا شوم مُنگِه اَ جون همدیگه سَر هیچ نَدیم |
|
وا ای مِقراضِ زبون هَمزُ تیلیش هم نکنیم |
| تَش تو قبرِش بیا دَر اوک میپاشه تُخم نِفاق |
|
ما که وا هَمدِه کاکویم آخونِ خویش هم نکنیم |
| اَی میخُوین اهلِ زمون خنده اَ ریشمو نَکُنَن |
|
ایقَدَر پُش سر هم خنده اَ ریش هم نکنیم |
| همه بَلگِ یه درختیم تو یه خاکَن ریشَمو |
|
ایقدر خارِ شماتَت اَ تو چیش هم نکنیم |
| مِثِ کُه یکی باشیم تا دَم کُهشور نَریم |
|
شون اَ شون هَمدِه بیدیم پخشُ پیلیش هم نکنیم |
| بالُو وُ دومَن وُ چابی یِه وَجَب خاکِ خُدان |
|
چیشُ هَم چیشی اَ قُوم ُوُ دون خویش هم نکنیم |
| هیشکِه غم ما نداره خودمو غم هم بُخُوریم |
|
تو یه کُورِی میزنیم چِنگ دِ کیش هَم نکنیم |
بزرگان
تصویری از مدل سیارهای با
افلاک تدویر (epicyclic planetary model) منسوب به قطبالدین کازرونی.
شهر کازرون دارای شخصیتهای علمی و فرهنگی بسیاری بودهاست دانشمندان و شاعران بزرگی در آن زیستهاند:
از مشاهیر این شهر در دوره ساسانیان میتوان به شاپور ساسانی، بهرام پسر مردانشاه(موبد شهر بیشاپور) و اپسای دبیر اشاره کرد. حافظ قطعا از مادری کازرونی زاده شده و سعدی نیز طبق منابع معتبر اصلیتی کازرونی داشتهاست.سعدی در یکی از اشعارش میگوید:
| هر چند که هست عالم از خوبان پر |
|
شیرازی و کازرونی و دشتی و لر |
حافظ هم امینالدین بلیانی کازرونی و مجدالدین کازرونی را ستودهاست:
کازرون و فارس در جنگ جهانی اول
در جنگ انگلیسیها با مردم جنوب و فارس، ناصر دیوان کازرونی رهبر قیام مردم کازرون و فارس بر علیه استعمارگران انگلیسی بود. وی نقش مهمی در پیروزی فارسیها و جنوبیها در جنگ داشت.
اکثریت مردم این شهرستان مسلمان شیعه هستند و از فرهنگ بالایی برخوردارند به طوری که علامه دهخدا در لغت نامه اش، مردم این شهر را از با فرهنگترین مردمان ایران معرفی میکنند.
نژاد و زبان
نژاد اکثریت مردم کازرون، همانندمردم جنوب ایران، از نژاد پارسه یا (پاراسواژ) شعبهای از نژاد آریاست
که تقریباً ۳ هزار سال پیش از میلاد از مسکن اصلی خود به ایران و فارس
آمدهاند. واژههای محلی و آداب و رسومی که نسل به نسل حفظ کردهاند نشانگر
این واقعیت میباشد.
روز کازرون
هفتم اردیبهشت در سال ۱۳۸۹، توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، روز کازرون نامگذاری شد.
شهرهای خواهرخوانده
همایشها
نخستین همایش کازرونشناسی در سال ۱۳۸۰ به همت فرمانداری شهرستان در
سالن سینما پیام به منظور معرفی ویژگیهای تاریخی و فرهنگی شهرستان با حضور
جمعی از شخصیتهای علمی و فرهنگی و استادان دانشگاه برگزار شد. کنگره بینالمللی سلمان فارسی نیز به زودی در این شهر برگزار خواهد شد.نخستین جشنواره گل نرگس در سال ۸۹ در نرگسزار کازرون برگزار شد.همایش بینالمللی روز تالابها نیز از مراسم مهمی است که در جوار دریاچه پریشان کازرون برگزار میشود.همچنین همایش قطبالدین کازرونی نیز در سال ۱۳۸۵ برگزار شد. کنگره ستیغ سخن، بزرگداشت نصرالله مردانی نیز هر ساله در جوار آرامگاه این شاعر برگزار میشود.نخستین همایش بزرگ جذب وحمایت از سرمایهگذاری در کازرون با هدف تشویق
سرمایهگذاران به منظور ایجاد واحدهای تولیدی و اشتغالزایی و رونق اقتصادی
شهرستان کازرون در یکم تیر ماه ۱۳۹۰ با حضور بیش از ۶۰۰ نفر از
سرمایهگذاران کازرونی در تالار فرهنگیان برگزار شد.
کازرون در اشعار فارسی
| ز کازرون نروم گر برآید از دستم |
|
که من فریفته صبح کازرون استم |
| حَضَرات کازرونی بِیلیم گِلِه پیش هم نَکنیم |
|
دِ بَسَن یکی وُ دوتُ کَمُ و بیش هم نکُنیم |
| منم عاشق کوچههای غریبت |
|
تماشاگر نخلهای نجیبت |
| گشت غمم یکسره از دل برون |
|
چون که شدم زی بلد کازرون |
| در پشت کوههای خطرناک مرگبار |
|
کاندر ره تو سر به فلک سرکشیدهاند |
| با کوه اگر صفت کنم از شوق کازرون |
|
آه از دل شکسته نالان بر آورد |
| (ز کازرون نروم گر برآید از دستم) |
|
چرا که از دل و از دیده عاشقش هستم |
| هرچند که هست عالم از خوبان پر |
|
شیرازی و کازرونی و دشتی و لر |
| ز کازرون به زیارت شدیم فصل بهار |
|
صحابه را و همه راه بود گلها بار |
| شهر من شهر مجروح و خسته |
|
شهر آیینههای شکسته |
| ای غافل از هوای خوش و آب کازرون |
|
وز خانقاه و مسجد و محراب کازرون |
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 17:31 توسط مجتبی دولتخواه
|